کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/21ساعت 12:24 توسط یونس
|

اگر بپرسي : به چه عشق مي ورزي ؟ مي شنوي زندگي ! اگر بپرسي : از چه مي ترسي ؟ مي شنوي زندگي ! ااگر بپرسي: به چه مي خندي ؟ مي شنوي زندگي ! زندگي ديوانه وار ترين تجربه ايست كه امكانش به ما داده شده! فرصتي براي انسان شدن و انسان ماندن! 
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/20ساعت 18:1 توسط یونس
|

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/04/19ساعت 10:39 توسط یونس
|


+
نوشته شده در یکشنبه 1386/04/17ساعت 9:40 توسط یونس
|
