تبليغاتX
تقدیر و زندگی

تقدیر و زندگی

خسته از روزگار

 

نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا کردم
تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پيدا کردم

سوار كشتي قلبم مي كنم آهي
دلم هواي تو را مي كند گاهي
براي آخرين بار مي سرايم باز

به ساحل عشق تو مي رسم به ناگاهي
ز بس كه من نگفتم حرف دل را با كسي
درونم ريشه كرده زخم هاي بي كسي
براي درد دل كردن چه دير است
ولي اي كاش مي گفتي كه تو كي مي رسي
دلم پروانه است. بيگانه است با بي كسي
در اين بيگانه بازار. ندارد او كسي

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 11:34 توسط یونس

تقديم به يونس كه خيلي دوسش دارم

*
*
*
*
*
*
*
وبلاگ تقدير و زندگي ‍‍‍
*
*
*
*

دوستان عزيز نظر يادتون نره